توی شهر بارسلونا یک غریبه بودم
یا مدیر شرکت بازرگانی تو کالیفرنیا
یا ملوان بازنشسته تو بریتانیا
یا فروشنده لوازم کامپیوتری تو مالزی
فرقی نمیکرد
باز هم کسخل بودم
باز هم آشفته بودم
باز هم الان داشتم وبلاگ می نوشتم.
|
آنچه اصل است ..
از دیده نهان است
| |||
|
| |||
|