آنچه اصل است .. از دیده نهان است

 


کل نفس ذائقه الموت








Thursday, January 19, 2012

از چی بنویسم ؟!!

از فوت شدن دادا امیر؟

از زندگی خودم؟

از روزمره شدنم؟

از اوضاع و احوال روزانه که فقط تکراره و بیهودگی؟

از افکار بلندی که تو چاه توالت خونه پوسیده؟

از آینده ای که میتونستم یه جور دیگه بسازمش؟

از هر لحظه نفرین و لعنت به خودم به خاطر تصمیم اشتباه برگشتن به ایران؟!

و

یا از نداشتن تو

حتی نداشتن تو !

همون وقت ها که یه عالمه فاصله میاد بین ما

و من لبخند میزنم و تسلیم میشم.

که حرف نزنم

که داد نزنم

که زندگی تلخ تر از این نشه


  Blogger | Profile همه ی این کلمه ها متعلق به توست و همه ی خوبیهایت.