بعضی چیزها به من احساس جنون میده
مثل دیدن هرزه آدمها
مثل نفس کشیدنشون به جای نفس هایی که بریده شدن
مثل همه ی چراغ های شهر
که فقط آرزو میکنم زودتر از بالا بهشون نگاه کنم و کم کم محو بشن ..
مثل شور و شوق چند هفته یا چند ساعتی تو
و رخوت و کرختی طولانی مدتت
و سکوت عجیب و پر معنای من
که مثل سگ میترسم انتقاد کنم
نه از تو
از لحظه های تاریک زندگی که از منطق خالی میشن و از احساس کودکانه پر
...